خرید بک لینک

درباره سایت

615

آخرین مطالب

امکانات وب

تهمینه امروز هی نگام میکرد قبل شروع کلاس اومد نشست جلوم گفت من دیشب ی خوابی دیدم گفتم چی ؟ گفت خواب دیدم شوهر و ی بچه داشتی بعد شوهرت میخواست با من دوست بشه ... خندید ...

لبخند من اما ماسید تو صورتم . بچه ها نگاهم میکردن .

گفتم دیشب خواستم بت پیام بدم (الکی)وقت نشد گفت پ لابد بخاطر همون.

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:38

صفحه بندی