دلم برای نیمه ی شاد و شنگولم تنگ شده.
ی روزی شاید بتونم اونقدی پول داشته باشم ک برگردم ب همین محله ها.
اما اینجاهم خیلی تابلوئه همه چی تا چند سال دیگ ولی خوبه.
و کاف...شاید اونقد حسرت بخوره(شاید)ک دیگه من پیشش نیستم.
اون شب ک رفتیم تمرین رسوندم خونه بهش گفتم اگر شب نبود میرفتم کل این خیابونارو میچرخیدم تا حالم خوب شه برم(قبلش تو خونه خیلی حال خوبی نداشتم اون روز و صبح و شب گریه کرده بودم با روضه )
چشمامم میسوخت. ک گفت میخام بنزین بزنم بیا بریم ی دوری بزنیم. تو ماشین تماش سکوت بود و اشک منم با اون اهنگ غمگینی ک گذاشته بود دراومد. گفت ببینمت... هی میگفت چته چیشده....
رفتیم بستنی فروشی... گفتم ساعتت قشنگه... گفت ست داره این ساعت...
گفتم ست ؟ دست کیه اون لنگش؟ گفت دست بزرگترین عشقمه... زندگیم.
کفتم کی ؟ گفت آذیتا
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی