خرید بک لینک

درباره سایت

615

آخرین مطالب

امکانات وب

دلم میخواست این کابوسا تموم میشد.

دلم برای نیمه ی شاد و شنگولم تنگ شده.

ی روزی شاید بتونم اونقدی پول داشته باشم ک برگردم ب همین محله ها.

اما اینجاهم خیلی تابلوئه همه چی تا چند سال دیگ ولی خوبه.

و کاف...شاید اونقد حسرت بخوره(شاید)ک دیگه من پیشش نیستم.

اون شب ک رفتیم تمرین رسوندم خونه بهش گفتم اگر شب نبود میرفتم کل این خیابونارو میچرخیدم تا حالم خوب شه برم(قبلش تو خونه خیلی حال خوبی نداشتم اون روز و صبح و شب گریه کرده بودم با روضه )

چشمامم میسوخت. ک گفت میخام بنزین بزنم بیا بریم ی دوری بزنیم. تو ماشین تماش سکوت بود و اشک منم با اون اهنگ غمگینی ک گذاشته بود دراومد. گفت ببینمت... هی میگفت چته چیشده....

رفتیم بستنی فروشی... گفتم ساعتت قشنگه... گفت ست داره این ساعت...

گفتم ست ؟ دست کیه اون لنگش؟ گفت دست بزرگترین عشقمه... زندگیم.

کفتم کی ؟ گفت آذیتا

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:38

صفحه بندی