دعوا و مرافعه های بی سر و ته با اقای عین بی شرف هنوز سرانجامش مشخص نیست و سیس! در شرف نابودی های زیادی.
کاف روز ب روز یوبس تر میشه،فقط تو این مدت یکی دوباری ب بخاطر صبحونه یا کار رفتم خونش و یه شبم قرار بود رانندگی تمرین کنیم ک اینقد حالم بد بود و اونم خوابالو بود بیخیالش شدم. دیشبم تلفنی مهربون بود.
چقد بیچاره شدم ک دارم مینویسم کی مهربونه و کی....
امتحان شهرو نهایتا سعی کنم هفته بعد...کاش میتونستم با خانم چراغ صحبت کنم..
دانشگاه کارورزی رو مغزمه...رو مغززززز. قراره مهر شرکت کاف بزنم پای برگه ها.پرینتر خرابه و جان بیرون رفتن ندارم.
دلم میخاست براش تیشرت بگیرم .... ارزشی نداره براش. خودمم پول لازمم.
گاهی خیلی زیاد دلم مرگ ابدی میخواد.
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی