دیروز وقتی رسیدیم نزدیک خونه دیدم گوشیم زنگ خورد ؛ یهو گفتم خودشه ...نگاه کردم تو هاله ی آفتابی ک رو گوشیم تابیده بود اسم استاد الف نقش بسته بود ، یهو قیافم شبیه این شخصیتای کارتونی شد.... فکردم کافه ولی....وقتی جواب دادم رسما تته پته میکردم....باورم نمیشد بازم ی بهونه ای برای شنیدن صداش پیدا شده بود....کتابی که چندماه پیش تایپش کرده بودم رو گفت ی سری عکس و مستندات هست بهش اضافه کنم و یخده ویراستاری... گفت برای تشکر حتما اسمتو جزو ویراستار کتاب مزنیم.
نمیرم برای این همه عشق بودنت ؟
قشنگ ترین الف دنیا
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
تاريخ: سه
شنبه
24 ارديبهشت
1398 ساعت: 3:10