به قول ی وامونده ای خیلی مرگ نزدیک خودم حس میکنم ، وقتی نوشته هاشو میخونم احساس میکنم گاهی میشینه با مرگ چای شیرین میخوره بعد از حس و حالش مینویسه ، ی روزاییه ک انگار خودمم میشینم با مرگ چای میخورم ولی نه شیرین.
اسباب کشی همه ی درد نیست ، بیکاری هم همینطور ، تحقیق و کاروزی ک هیچیش انجام نشده هم نه ، ویراستاری و تکمیل کتابی ک رو دستمه حتی ، درد بی پشت و پناهی هم نه ....درد ها به تنهایی درد نیستن. باهم باهم.
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
تاريخ: سه
شنبه
24 ارديبهشت
1398 ساعت: 3:10