این اقای فلان و زن فلان فلان شده اش توی لیستمن. برای همینه ک چشمامو بستم و یه شست و شوی پرسیلی انجام دادم ک تا مات تحت شون سوخت و هنوز داره میسوزه . خوشحالم . خیلی خوشحال . نمیدونی وقتی ی غلطی میکنی و بقیه حمایتت میکنن چقد لذت داره... چقد.
عصای جادویی داره شوت گاز میتازونه و دهن مهن سرویس میکنه .
به قول معروف دلم میخاد پولایی ک ازش میگیریمو بریم بریزیم جلو سگ و لی بگیریم و سوختنش رو تماشا کنیم.
حالا هی بره گوه خوری کنه . خودشو زنش
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی