خرید بک لینک

درباره سایت

615

آخرین مطالب

امکانات وب

خیلی حرفایی که فقط تو دل مچاله میشن...

این چن روزه مدام توی راه بودم...همش دویدن و نرسیدن...خسته رسیدن...

بعد عمری با دوستت بیرون بری...دوساعت بکارتت تا فقط اماده بشه نه جواب پیام بده نه جواب زنگ...بعد کلی برداره بگه باشه باشه...بره و تا نیم ساعت خبری نشه...

گاهی فکرمیکنم خیلی خرم که بازم بهش رو دادم...گاهی فکرمیکنم روی صبوری خودن خیلی حسای میکشم...دوستای فرسایشی..یعنی فقط از تو بعنوان پل استفاده میکنن...

تمام مسیرو پیاده برگردی...و بازم بخاطرش با اون همه خستگی...پیاده بری تا عطاری...بازم کلی راهو بری تا به ایستگاه برسی...

شب و حال خراب و حالت تهوع.......

مگه من ادم میشم!

مگه میتونم با ادمای فرسایشی زندگیم درست و حسابی برخورد کنم...

بعد دوسال قهری...از سر همین رفتاراش..دیشب اولین ملاقتمون...

حالمو بد میکنه...بد...خیلی بد...کاش نرفته بودم....

نوشته شده در جمعه هفتم مهر ۱۳۹۶ساعت 20:21 توسط گمنام|

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 10:24

صفحه بندی