باید یه جاده ای باشه یه مسیری که انتها نداشته باشه....
باید دوید انقد رفت و رفت که از دنیا و هرچی ادمه جداش شی...باید با سر و پای برهنه راهی بیابون بشی...باید خیسی اشکات تمامی سنگ و خاکای رو مسیرتو خیس کنه...
باید جایی باشه برای دویدن....باید جایی باشه برای فریاد ..باید جایی باشه که بی خیال و بی فکر انقد بدوی که تمام دردای چندین و چن سالتو برای سالها به باد بسپاری ....
موهام...ای کاش تا گردن کوتاهشون نمیکردم ...نه...باید همون موهای بلند خودم باشن...دویدن و فریاد تو بیابون بدون موی بلند که نمیشه....باید باشن...ولی نیستن...دیگه نیستن...پس چی به باد پیشکش کنم...پس چجوری راحت ضجه بزنم...چجوری ......
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی