خب پس الان بهتر میتونه ببرتم آسمون ...الانکه خودش تو آسمونه....
کاش داشتمت...کاش ...
میدونی چقد شبیه #و هستی...خیلی...اونم شبیه توعه...اما اصلا مرده زنده ی من براش ارزشی نداره...حسی بهش ندارم...خیلی ازم دوریم...اون بیشتر غرق کاراشو و دوستاشه...
شاید اگه اون بود و کنارم بود...من اینجوری نمیشدم...
میبنی چقد غریبم علی؟
کمکم کن حالم خوب بشه....به هیچی فکرنکنم...میدونی این پس اندازم تموم شد...یکم مونده برمیدارم دیکه خرجش نمیکنم به سیسم میگم تموم شد...سعی میکنم دیگه هیچی نخرم...هیچی...اون ده تومنی که تو کارتم بودو دادم بابت کار خیر به نیت تو....
دیگه آس و پاسم علان...روزی رسون خداست...تحمل میکنم.........
نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 4:40 توسط گمنام|
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی