ولی میگفتم با خودم که دیوونه شدم...توهمه..
سیس قبلا کسیو دیده بود شبیهش ...تو همینجا..ولی روشو برمیگردونه و سریع میره داخل....
خودش لو داد....بعد ماه ها...
و حالا فهمیدم که فاصله مون تنها به اندازه ی یه دیواره...
این همه مدت انقد بهمدیگه نزدیک بودیم....
تازه یه شب هممونو دیده...لعنت......
شاید دوشنبه برم ببینمش...شاید....
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی