نگفتم ولی تو این مدت ...بعداز قضیه ی سوریه ... رابطه مون پر احترام تر شد...اون توهین و تحقیراشو و من لوس بازیا و مسخره بازیامو...همه رو دور ریختیم...و تاجایی که تونستم دری وری نگفتم...فقط موارد واقعی که کاری بود ...
فهمیدم چه روزایی کلاس داره...اما دو دل....دو دل بودم که رفتن درسته یا نرفتن...
باخودم گفتم حتمن دارم بازم اشتباه میکنم...با اینکه باهم خوب شدیم...اما این تصور که اون میخواد منو ببینه و ....این محاله...این همون ادم مزخرف سابقه...همین فکرا مهرنهایی روی اما و اگرام بست....
ولی امشب اتفاقی افتاد که تو پست بعدی میگم....
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی