خرید بک لینک

درباره سایت

615

آخرین مطالب

امکانات وب

یه حسی منو دور میکنه ازش...

حسی که دیشب باعث شد ازم برنجه...

حسی که باعث شد احساس کنه من ازش فرار میکنم....

خیلی کم شدم براش...

اونقد که حالا دیگه تا خودش نیاد چیزی نگه چیزی نمیگم...

ولی چون دیشب حالشو گرفته بودم...امشب رفتم یه سلام کردم بهش...

ته دلم دوست داشتم که هنوز تو قهری باشه و باهام سرسنگین...تا منم به این بهونه از دیدار دوشنبه ها ، خلع بشم...

اما انقد خوب و مهربون بود...که مجبورم اگه فردا شب گفت بیا...برم.

تازه قراره براش یه آویز کوچلوی خرگوش هم بگیرم و بهش دوشنبه بدم.


موضوعات مرتبط: من و استاد العبد دامت برکات

برچسب: نویسنده: غزل شریفی تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 16:07

صفحه بندی