خانواده ی من و دوستای اون.
البته که حق همیشه با منه که غر بزنم و البته بیخیالی و پشت گوش اندازی از اونه که خب تقصیر منه مگه یا خب بندازمش بیرون !
ته ته ته همه ی حواشیا برمیگرده به چیزای اساسی زندگی..
درکل دلسرد ترین ادمم فی الحال
بی انگیزترینم..سعی میکنم حساب درسا و امتحانارو از این قائله جدا کنم اما سخته.
ادم وقتی کسیو دوسداره سخته....ولی ببینی 4 روز نبودی و هیج اتفاقی نیوفتاد الا چار تا زنگه مختصر و رد کنی...دلت میشکنه.
یک مرحله از سیر جنون نیز خموشی ست بگذار بگویند که مجنون تو لال است.
لال بشم کاش اما زخمش نزنم.
عید نزدیکه یا مرگ من ؟
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی