اما من هنوز گریه نکردم.
فکر زیاد کردم و مث مسخا زل زدم به اخرین کلمه های یه تیک شده
ادم باید همیشه بچه ی خوبی باشه و صدالبته حرف گوش کن...
گریه باشه مال دردای دیگه...قول میدم تلافی این سه شب و چهار روزی که اشک نریختمو در بیارم
زندگی اینجوری نمیشه...مث مرد و زنی که یکسال از عروسیشون میگذره و بچشون نمیشه....فقط فکره اینکه مشکل از کدومه خودش برزخیه.
مثل حاله من....مثل حاله این روزای من.
چی خواستیم از دنیا
دیواری که بهشت تکیه بدیم و نریزه.
دیوار من لابد نم داشت ...شاید حق باخودش بود که گریه نکن.باید زودترازاینا به حرفش گوش میدادم تا ستون محکم مثل یه دژ محکم بالا سرم بمونه.
تنها مقصرمنم نیستم.
کبوترمون جلد چند بوم دون ریز دیگه ای هم بود....
کسی دیگه رو بوم من نمینشست
.....
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی