746 - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 13:24
فردا با #آری داریم میریم لب مرز... کلی کار دارم که هنوز انجام ندادم دارم شیرینی میپرم برا تو راه.
747 - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 13:24
یک شب دلگیر.....
748 - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 13:24
BLOGFA.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای
740 - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 15:14
درسته که درموردش تمام حقیقت بهش نمیگم ولی تاجایی که میتونم از اونچیزایی که گفته میشه رو تو یه موقعهای مناسب میگم... از پنهون کاری خوشم نمیاد... و احساس میکنم اگر اینقد این نگفتنیه پس حتمن بده ... و اینجامیشه که متوجه میشم چه وقتا جاده خاکی رفتم.... موضوعات مرتبط: من و استاد العبد دامت برکات
741 - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 15:14
امروز بخاطر الودگی هوا تعطیل شدیم...حالا میگن استاد نوین رفته کلاس...اخه خدا خیرت بده پدر من تو الودگی ام سرت نمیشه....بدرک...دیگه چرا مسئول مرکز زیر سوال میبری...بچه ها زنگ زدن بشون گفته فرمانداری تعطیل کرده...اونوقت توووو پاشدی اومدی....کل مملکت به فدای این ممارستت توی انتقال علم.... [ سه شنبه نهم...
742 - تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 15:14
یه ادمایی بد یا خوب تا ابد توصندوقچه دلت محفوظ میمونن...شاید گذشت زمان...باعث غبار بشه شاید تیره بشه اون خاطره اون ادم...اما یه لحظه یه حرف یه اتفاق یه دست بزرگ...تو رو میکشونه به عقب...پرت میشی تو بغل خاطره ها..... اگه از زمانی که یادم میاد دن
725 - تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 6:14
باید اروم گرفت...باید این قلب پر از شور و حرارت اروم بگیره ..باید انقد اروم بگیره که.... باید یه جاده ای باشه یه مسیری که انتها نداشته باشه....باید دوید انقد رفت و رفت که از دنیا و هرچی ادمه جداش شی...باید با سر و پای برهنه راهی بیابون بشی...با
726 - تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 6:14
بسم الله نور❄چیزی که فهمیدم این بود که:آدمها به اندازه ی غم هایشان پیر میشوند ...نه به اندازه ی سِن شان !از ادمها سن غم هایشان را بپرسید نه سن شناسنامه ایشان..._________❄خیلی گذشت تا بفهمم دنیا چیهیاد گرفتم محکم باشم و بجنگم در اوج سختیاما گاهی انقد
727 - تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 6:14
فردا اولین کلاسه... کمی استرس دارم ولی استادش خوبه و جاافتادست ...از بابت اون نگرانی ندارم،ولی محیط جدید دانشگاه و معلوم نبودش همکلاسیا و مشخص نبودن کلاسا....معلقی حذف و اضافه...و بدتر از همه اینه که سه شنبه ست .... سه شنبه های من ترسناکن...درد
717 - تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 18:04
بین همه ی این غصه ها...غصه ی نبودن و نداشتن یکی بدجوری رو حالم سوهان میکشه...طوری که منطقم از کار میوفته ....دلم جیغ میکشه میخوامش...کجاست...میزنم تو دهنش میگم خفه شو اون ازت متنفره اون برنمیگرده...اون تورو حتی یادش نیست ..پس خفه شو...دیگه خفه
718 - تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 18:04
میشه جوری بمیریم که اثری ازمون نباشه....اخه قبر گرونه....نمیخوام کسی تو رنج بیوفته برام.... [ شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۶ ] [ 1:28 ] [ ❄بانوی برفی❄ ] [ ]
719 - تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 18:04
بسم الله نور❄چیزی که فهمیدم این بود که:آدمها به اندازه ی غم هایشان پیر میشوند ...نه به اندازه ی سِن شان !از ادمها سن غم هایشان را بپرسید نه سن شناسنامه ایشان..._________❄خیلی گذشت تا بفهمم دنیا چیهیاد گرفتم محکم باشم و بجنگم در اوج سختیاما گاهی انقد
707 - تاریخ: 1396/7/28 ساعت: 14:57
فردای دیدار با 119 شهید گمنام بود که سرنماز با مقتل خونی میثم مطیعی بدجوری بهم ریختم و خیلی گریه کردم...خیلی غیرارادی پیجو بستم...با اینکه همیشه حواسم بود خطا نرم ولی چیزی که وجودش باعث گرفتن خواب از چشمام میشد رو نمیتونم کتمان کنم.... وقتی بست
709 - تاریخ: 1396/7/28 ساعت: 14:57
بسم الله نور❄چیزی که فهمیدم این بود که:آدمها به اندازه ی غم هایشان پیر میشوند ...نه به اندازه ی سِن شان !از ادمها سن غم هایشان را بپرسید نه سن شناسنامه ایشان..._________❄خیلی گذشت تا بفهمم دنیا چیهیاد گرفتم محکم باشم و بجنگم در اوج سختیاما گاهی انقد
687 - تاریخ: 1396/7/19 ساعت: 9:50
بسم الله نورخیلی گذشت تا بفهمم دنیا چیهیاد گرفتم محکم باشم و بجنگم در اوج سختیاما گاهی انقد ویران میشمکه حتی خودمم ، نمیشناسم،خودمو.---------------------------میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین...
688 - تاریخ: 1396/7/19 ساعت: 9:50
رسیدن به نقطه ی صفر... برگشتن به صفر... چه فقیرم که ندارمت خدا... چه خار و ذلیلم که نتونستم بفهممت... همیشه سعی کردم حرفی نزنم که تاکسی بهت بی احترامی نکنه و وجودتو زیر سوال نبره...اما اخرش زدم...ببخشید...چیزی نمونده ازم...تنها چیز با ارزشم نفسمه...هروقت که خواستی ازم بگیرش.... خوشبختانه یا بدبختانه...
689 - تاریخ: 1396/7/19 ساعت: 9:50
بسم الله نورخیلی گذشت تا بفهمم دنیا چیهیاد گرفتم محکم باشم و بجنگم در اوج سختیاما گاهی انقد ویران میشمکه حتی خودمم ، نمیشناسم،خودمو.---------------------------میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین...
690 - تاریخ: 1396/7/19 ساعت: 9:50
ناراحتیم از سر ناهاری که قربانی جنگ و درگیری ماشد نیست....ناراحتیم از سر انتخاب واحدی که به بدترین شکل ممکن شیره ی جونمو گرفته نیست....ناراحتیم سر قضیه ی طلاق و دادگاه های نامرد نیست....ناراحتیم سر شکاف بینمون نیست...ناراحتیم از این فاصله ها نیست...ناراحتیم از حسرتام نیست..... ناراحتم چون قوی نیستم....
691 - تاریخ: 1396/7/19 ساعت: 9:50
بسم الله نورخیلی گذشت تا بفهمم دنیا چیهیاد گرفتم محکم باشم و بجنگم در اوج سختیاما گاهی انقد ویران میشمکه حتی خودمم ، نمیشناسم،خودمو.---------------------------میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین...
665 - تاریخ: 1396/7/8 ساعت: 10:24
بسم الله نورخیلی گذشت تا بفهمم دنیا چیهیاد گرفتم محکم باشم و بجنگم در اوج سختیاما گاهی انقد ویران میشمکه حتی خودمم ، نمیشناسم،خودمو.---------------------------میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین...