40 - تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 21:38
دلم میخواست این کابوسا تموم میشد.دلم برای نیمه ی شاد و شنگولم تنگ شده.ی روزی شاید بتونم اونقدی پول داشته باشم ک برگردم ب همین محله ها.اما اینجاهم خیلی تابلوئه همه چی تا چند سال دیگ ولی خوبه.و کاف...شا
42 - تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 21:38
از اینکه کسی دایه عزیز تراز مادر بشه برام متنفرم . از اینکه کسی خودشو عقل کل بدونه متنفرترم.آدما تو دنیا گوه های زیادی میخورن ک بخاطرش ب هیچ کس جواب پس نمیدن . این وسط یک عده تو کمین گوه خوری یا پرخوری ما نشستن تا برن سر منبر.
43 - تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 21:38
تهمینه امروز هی نگام میکرد قبل شروع کلاس اومد نشست جلوم گفت من دیشب ی خوابی دیدم گفتم چی ؟ گفت خواب دیدم شوهر و ی بچه داشتی بعد شوهرت میخواست با من دوست بشه ... خندید ...لبخند من اما ماسید تو صورتم . بچه ها نگاهم میکردن .گفتم دیشب خواستم بت پیام بدم (الکی)وقت نشد گفت پ لابد بخاطر همون.
44 - تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 21:38
کاف زنگ زده میگه هوس سالادالویه کردم برام درست کنحالا من تو چه حالتی...سردرد..خواب... عین بچه ها نق میزد ... آخرش گفت چ بداخلاق و رفت سوال اینجاست ک من فقط بدرد غذا پختن میخورم برا ی خلقی...و لاغیر ؟!! بگذریم ک قبلش ن اومده بود میگفت تخمرغ و پنیر میخام ک جفت شونم نداشتیم
45 - تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 21:38
دعوا کردیم ، طبق معمول همیشه. منم نامردی نکردم شوخ از دل باز کردم . گفتم گفتم . ولی منطقی .اومد چارتا فوش نثار خودش کرد و رفت . گفت هیچی نگو عصبانی ام .منم بین اتاقین و آشپزخونه و دشویی در تردید شدید
46 - تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 21:38
فکرکن خسته داغون له میشینی ی گوشه و بهش پیام میدی بعد ساعتا هی میگذره هنوز ی تیک یک یک یک .... یکم ک میگذره میبنی دوتا شده ...آبی شده ... اما ارزش ی نقطه هم نداشتی :)
489 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:58
از پریروز و پریشب و دیروز و شبش ... خوابایی میبینم در حد لاستیک سوخته.
490 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:58
دیروز ظهر سیس نشوندم پشت فرمون و با دنده یک و کلاج از خیابون بالایی تا کوچه خودمون اومدم :|تازه اولین بارمم بود مینشستم.اولش که نشسته بودم داشتیم حرکت ماشینو مزنه میزدیم و من گفتم ماشین کج نیست؟ که ی
495 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:58
از خستگی رو ب زوالمنتمم تموم شدهکلیم حرف تلمبار شده دارم ک باید سرفرصت بیام بنویسم.سر عشق به سلامت...حرف مردم به درک.
496 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 14:58
شهادت حضرت زهرا تسلیت.دیشب این بچه های مسجد میومدن هل میخریدن سیس وقتی میفهمید مال مسجد بهشون زیادتر میداد و من از حجم مهربونیش پر پر میشدم.ی چیزی ک جالب بود مردم اکثرا رعایت میکردن تو انتخاب رنگ لبا
328 - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 15:46
دلم میخواد تا صب تا روشنایی ...بنویسم...بنویسم... امشب خدا برکت نازل کرد......بارون قشنگه...پراز تازگیه...اما ن برای ما...من به وسع خودم طعم بارونو مزه کردم امشب.... اما بخت تیره ام نمیزاره این مزه ت
329 - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 15:46
نجمه جان زارع خوب گفت قبل مرگش.... من زنده ام به شایعه ها اعتنانکن در شهر کشته ان کسی را شبیه من.
330 - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 15:46
شاعر میگه وقتی به تو فکر میکنم گریه امونم نمیده .... اما من هنوز گریه نکردم. فکر زیاد کردم و مث مسخا زل زدم به اخرین کلمه های یه تیک شده ادم باید همیشه بچه ی خوبی باشه و صدالبته حرف گوش کن... گریه با
331 - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 15:46
ادمای احساسی وحساس همیشه گیره خشک روح ترین ادما میوفتن. در نگاهه اول این فرد حساسمون از اقتدار فرد مرده روح خوشش میاد،بسکه خودش گوهه، تو نگاهای بعدی و بعدی و بعدی.... و اون هم حالتی مث تو.... یه حباب رو فرض کن...که توش یه قاصدک گیر افتاده.... ذات حباب نرم و شکننده ست و قاصدک زبر و نوک تیز.... بیرون ...
332 - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 15:46
گفتم که نیاز به سکوت دارم ولی فکرنمیکردم 4 روز دووم بیارم. بله. 4 روز بطور مطلق خودم رو از کاف دریغ کردم و گذاشتمش به حاله خودش. البته که آب از آب تکون نخورد. تواین چند روز اما به من بد گذشت...روزاولش
333 - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 15:46
از ی چیزی خیلی ناراحت شدم. زیر سره شوهره خانم امامی بلند شده...! مادرشوهرش و شوهرش از مشتریای مغازن...تو صحبتای مادره استنباط شده که بچشون نمیشه! خانم امامی حجاب فروشی داره ...قبلا طبقه بالا خونشون بو
334 - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 15:46
کاش قد یه ارزن حاله دلم خوب میشد مث ادمیزاد تا صب پلکم نمیزدم تا این چار ورق تموم بشه.... اما امان....هی امان....کاش یروزی ی کتاب بنویسم...اسمشو هی امان.... داخلشم از حماسه های یه مجنون فلک زده بنویسم
335 - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 15:46
مثل تهاتر شدیم ما....یا بهتره بگم عمل جذاب تهاتر رومون انجام شده... خانواده ی من و دوستای اون. البته که حق همیشه با منه که غر بزنم و البته بیخیالی و پشت گوش اندازی از اونه که خب تقصیر منه مگه یا خب بن
336 - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 15:46
جهان جای قشنگی نیست. جای کثیفیه. چقد دلم میخاست تو دوران بهتری بدنیا میومدم ولی سرتا تهش همینه. تنها بهشته که همه چیزش بهشته ...که صدالبته من نمیبینمش. ادم باید واقع بین باشه. از اینام نشدیم که کسی وا
337 - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 15:46
دیشب بعد از بستن لب تاب رفتم سراغ اشغالای جلو اینه و مرتبشون کردم تو همین حین سیس و مام هم رسیدن و سیس اعصابش از دست غرغر کردنای م خورد بود....رس چاقه پیام میداد و قبلش از تو تراس دیده بودم که ماشین د